معرفی
دوستان اگه تمایل داشتن میتونن به این وبلاگ سری بزنند وبلاگ
دوستان اگه تمایل داشتن میتونن به این وبلاگ سری بزنند وبلاگ

در عشق اگر عذاب دنيا بکشی
با اشک٬ به ديده طرح دريا بکشی
تا خلوت من هزار غربت باقی است
تنها نشدی که درد تنها بکشی...
وسعت تنهائيم را حس نکرد
در ميان خنده های تلخ من
گريه پنهانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نکرد.

ای آسمان بر من ببار
من مجرمم از سوی یار
رانده شدم از شهر او
با آنکه دارم عهد او
در دشت غم پنهان شدم
به جنگ دل مهمان شدم
رفتم به اعماق جنون
حتی نمانده یاد اون
از گونه ها اشکی روان
بر سرنوشت یک جوان
جوانی در اوج وفا
به جرم خوبی شد رها
او مرده است ای مردمان
رفت که نباشد در میان
او رفت به آرامی شبی
یادش گرامی هر زمان
فکر تورا چرا کنم
خیال باطل شده ای
حرف تورا چرا زنم ؟
سراب کامل شده ای
فکر مرا چه میکنی ؟
حرف مرا چه میزنی ؟
تو که برای لحظه ای
پیش دلم نمانده ای
شعر مرا نخوانده ای 
جواب نامه ی مرا
نداده ای نداده ای
از این خیال بیخودی
چرا جدا نمی شوی ؟
از این دام خواهش دلت
چرا رها نمیشوی ؟
تو که ندیده ای که من
چگونه بیقرارتم
به هر کجا که میروی
چون سایه در جوارتم
تو که ندیده ای که من
تمام شب نخفته ام
وز غم آتشین خود
سخن به کس مگفته ام
برو برو که من دگر
از عاشقی خسته شدم
نگاه کن
به کنج این قفس ببین
که مرغ پر بسته شدم
برو برو فکر مرا مکن دگر
حرف مرا مزن دگر
دوست دارم گاهی آزارت دهم
که ای آزردی مرا با رفتنت
تو که ترسیدی اگر عاشق شوی
عشق آرد یک بلایی بر سرت
رفتی و در قاب یادم همچنان
می درخشد چشمهای روشنت
میزند آتش به شعر دفترم
یاد آن رفتار گنگ و مبهمت
رفتی و ماندست بر ایوان دل
جای پاهای تو مثل شبنمی
رفتی و من مینویسم بازهم
مانده بر قلبم شرار ماتمی
این چه سود گر باز می خوانی مرا
باز میگویی پشیمانی مرا
من نخواهم داد هرگز پاسخت
ای که آزردی مرا با رفتنت
پای خود را روی قلبم می نهم
دوست دارم گاهی آزارت دهم
مي برم خسته و افسرده و زار
سوي عقبي دل رنجورم را
به خدا نمي شود دل را كشت
دل شوريده و ويرانه و رنجورم را
مي روم تا كه در آن نقطه دور
باز گويم به خدا عشقم را
شستشويش مي دهم با رنگ خدا
عشق زيباي تو پرشورم را
مي روم خنده به لب خونين دل
ميروم، از من زار دست مدار