تبليغاتX
¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

فراموشت نخواهم کرد


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
 
حتي اگر مرا از ياد ببري
 
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
 
چرا که دوستت دارم
 
ديوانه وار عاشقت شدم
 
چرا که مهرباني را در تو ديدم
 
با چشمانت وجودم را دگرگون ساخت
 
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
 
نه تو از عشق من دست مي کشي
 
و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
 
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
 
و اگر با مژگانت اشاره اي کني
 
فرسنگها...را خواهم پيمود
 
چرا که شب عشق بسيار طولاني ست
 
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
 
آنگاه که از برابر  ديدگانم دور شوي
 
خورشيد وجودم پنهان مي گردد
 
ابر هاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرد
 
و به دنياي غريبي مي برند

 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 16:15  توسط مصیبت  | 

دلم تنگ است برایت ....

 

امروز تنهايم مثل دیروز

اما دردل باتوبودن راحس ميکنم

تونيستي که درگوشم شعرزندگي رانجواکني

اما کاش بودي

اشکهاي بي طاقتم به روي گونه هايم جاري شدند

اما چه سود که بي حاصل اند

زمزمه اي باخودميکنم شب وروز صبر صبر صبر

اما دردلم کلمه وصال نوراميد رابه قلبم مي تاباند

ميدانم ميدانم رسيدن به تورويا نيست

واقعيت است

دل تنگم برايت آرزوهايم دردلم ناکام مانده

درنگاهم سکوت و درچشمانم فرياداست

سکوتي به وسعت فرياد

فريادي رسا وآتشين

دلم تنگ است برايت کاش ميدانستي اين را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 19:18  توسط مصیبت  | 

دلتنگتم

 
درون سينه نگنجد غمی که من دارم

خوش است با غم دل عالمی که من دارم

سرشک ديده بيان کرد ماجرای دلم

چه اعتبار بر اين محرمی که من دارم

از آن گلی که برويد ز خاک من پيداست

زهجر لاله رخان ماتمی که من دارم

بسوخت جان حريفان ز گرمی سخنم

عجب که در تو نگيرد دمی که من دارم

مرا به گريه چه حاجت که رونقی ندهد

به برگ زرد رخم شبنمی که من دارم

بيا و بر دل من رحم کن که از تنگی

در او قرار نگيرد غمی که من دارم
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 10:24  توسط مصیبت  | 

دیگر تحمل دوریت را ندارم

 

نمی دانی که چقدر دلم

برايت تنگ شده است

تک تک روزها را

پشت سر می گذارم

کار هايم را به انجام می رسانم

آن گاه که بايد لبخند ميزنم

حتی گاهی قهقهه می زنم

ولی قلبا تنهای تنها هستم

هر دقيقه يک ساعت

و هر ساعت يک روز طول می کشد

آ نچه مرا در گذراندن اين روزها ياری می کند

فکر به توست

و دانستن اين که

به زودی به تو خواهم رسيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 17:24  توسط مصیبت  |