تبليغاتX
¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

آزار

 

دوست دارم گاهی آزارت دهم

که ای آزردی مرا با رفتنت

تو که ترسیدی اگر عاشق شوی

عشق آرد یک بلایی بر سرت

رفتی و در قاب یادم همچنان

می درخشد چشمهای روشنت

میزند آتش به شعر دفترم

یاد آن رفتار گنگ و مبهمت

رفتی و ماندست بر ایوان دل

جای پاهای تو مثل شبنمی

رفتی و من مینویسم بازهم

مانده بر قلبم شرار ماتمی

این چه سود گر باز می خوانی مرا

باز میگویی پشیمانی مرا

من نخواهم داد هرگز پاسخت

ای که آزردی مرا با رفتنت

پای خود را روی قلبم می نهم

دوست دارم گاهی آزارت دهم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 13:0  توسط مصیبت  | 

شب عشق

 
شب زيبايي بود

آن شبي را كه در آن حس كردم

دل من پر زد و سويت آمد

آن شي كر سر شب تا به سحر

بلبل باغ دلم نغمه برايت ميزد

هيچ يادت هست ؟

آن شبي را كه در ديدگانت چه تب اآود چه مست

رفت تا عمق دلم را كاويد

حالا رفته اي و باز منم

كه به ياد تو و آن عشق عزيز

رفته ام باز به ان نقطه به شب

رفته ام تا كه بجوي دل پر مهرت را

رفته ام تا كه بجويم نور پر مهر سيه چشمت را

ولي افسوس كه ديگر حتي

سايه اي زان رخ پر مهر توام نيست كه من بسپارم به هوايش دل را
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:56  توسط مصیبت  | 

میروم اما همیشه با توام

 

مي برم خسته و افسرده و زار

سوي عقبي دل رنجورم را

به خدا نمي شود دل را كشت

دل شوريده و ويرانه و رنجورم را

مي روم تا كه در آن نقطه دور

باز گويم به خدا عشقم را

شستشويش مي دهم با رنگ خدا

عشق زيباي تو پرشورم را

مي روم خنده به لب خونين دل

ميروم، از من زار دست مدار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 11:21  توسط مصیبت  |