تبليغاتX
¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦ - از عاشقی خسته شدم

¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

از عاشقی خسته شدم

 

فکر تورا چرا کنم

خیال باطل شده ای

حرف تورا چرا زنم ؟

سراب کامل شده ای

 

فکر مرا چه میکنی ؟

حرف مرا چه میزنی ؟

تو که برای لحظه ای

پیش دلم نمانده ای

شعر مرا نخوانده ای

جواب نامه ی مرا

نداده ای نداده ای

 

از این خیال بیخودی

چرا جدا نمی شوی ؟

از این دام خواهش دلت

چرا رها نمیشوی ؟

 

تو که ندیده ای که من

چگونه بیقرارتم

به هر کجا که میروی

چون سایه در جوارتم

 

تو که ندیده ای که من

تمام شب نخفته ام

وز غم آتشین خود

سخن به کس مگفته ام

 

برو برو که من دگر

از عاشقی خسته شدم

نگاه کن

به کنج این قفس ببین

که مرغ پر بسته شدم

برو برو فکر مرا مکن دگر

حرف مرا مزن دگر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 16:17  توسط مصیبت  |