تبليغاتX
¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦ - غم ........

¦¦¦¦ MoSiBaT ¦¦¦¦

غم ........

 
درون سينه نگنجد غمی که من دارم

خوش است با غم دل عالمی که من دارم

سرشک ديده بيان کرد ماجرای دلم

چه اعتبار بر اين محرمی که من دارم

ا ز آن گلی که برويد ز خاک من پيداست

زهجر لاله رخان ماتمی که من دارم

بسوخت جان حريفان ز گرمی سخنم

عجب که در تو نگيرد دمی که من دارم

مرا به گريه چه حاجت که رونقی ندهد

به برگ زرد رخم شبنمی که من دارم

بيا و بر دل من رحم کن که از تنگی

در او قرار نگيرد غمی که من دارم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 12:33  توسط مصیبت  |